تبليغاتX
مهر ایران - ناشتا را عشق است...
دست که می بری بر پاکت سیگار یک چیزی انگار دارد زل می زند به  دستت.بوی کبریت نیمه سوخته که با سری سیاه شده و دودی که از کله اش بلند میشود دارد نگاهت می کند!ته سیگار را که می گذاری بر لبهایت و هوا را که می کشی داخل بو همه جایت را آکنده می کند.بوی بد قلقی که توان را از بهترین ادکلنهای میدین خارجی!!! هم می رباید تا درستت کنند برای یک حرکت احتمالا.می مکی دود را تا انتها.می جوی  انتهای خیس شده سیگار را.همه جا دارد غبار آلود می شود انگارودر غبار و دود شاید زندگی زیباتر باشد.نفست میگیرد.سرطانت عود می کند و صدای سگهایت در می آید!عو عو می کنند و سیگار دود می کنند.می مکند دودها را تا انتهای دوردستهایی که حتی فکر فیلتر هم به آنجا نمی کشد.با دست بزن بر سر سیگار تا خودش را بتکاند در نعلبکی لب طلایی مهریه زن سومت!چای صبح آماده نیست و احتمالا خبری هم نیست از صبحانه و نان باگت و پیراشکی و عسل سبلان و تخم مرغ تلاونگ.دستت را که تا زانو عسل کنی باز هم سگهایی هستند که سیاهند و گازش می کیرند.گاز می گیرند حتی بدون خوردن صبحانه و بدون ریختن آشغالها در زباله دان شهرداری منطقه2!چشم روی هم بگذاری یا اینکه از زور فشار از حدقه بیرونشان بزنی زیاد فرقی ندارد.گاهی برخی سگها بی نشان تر از آنند که دستت زخمی ات را بلیسند و برخی سگها دمی برای تکان دادن ندارند دیگر. باید در حال سیگار ناشتا را احترام کرد!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:7 توسط امیر راعی فرد |