تبليغاتX
مهر ایران

یالهای اسب همسایه دارد در باد تکان تکان می خورد و من همچنان در بند مخوف "صبحانه" گرفتار هستم! باد می وزد و یال می لرزد. چه رسم جالبی دارد دنیا! چه بند جالبی دارد دنیا! و چه اسب چموشی دارد همسایه دیوار به دیوار خانه ام! غلیان عاطفه را در قهوه تلخ شب می نوشم و سیگار عادتم را بر لغزواره های تردید خاموش می کنم. "ترک عادتهای بد انگیزه های خب می خواهد"...

کمی دارد آرامشم را می لغزاند این اتفاق. دارد به تکان می اندازد درون خوابیده ام را. گوشم دارد زنگ می زند با صدای نفسهای منقطع درونش. می ترسد از من! نیک می دانم درون ترسناکم را خوب نشانش داده ام که می هراسد از بودن هایم! درونم را بزرگ می کنم و بزرگی ترسناکش را به ظهور می رسانم که بازی صداقتم را نباخته باشم.

بوی بشریت آزارم می دهد! لکه های تنفس بر دامن خار آلوده همسایه. دستانم خون آلود تر از همیشه در حسرت یک چسب زخم ابلهانه دارد زبان به کام می چسباند!!!

سلام چهار گانه دوست داشتنی ام! سلامی که دارم می فرستمش برایت اینبار بوی حسرت می دهد. بوی "نا" دارد هذیانم را میبلعد! سلام چهار گانه لطیفم! سلامی که دارم می فرستمش برایت شاید/ شاید اصلا بویی نمی دهد و بوی "نا"یی که گفتمت چسبیده باشد به منقارم! احتمالا باید شناخته باشیم! من همان کلاغی هستم که صبح ها در بند بی رحم صبحانه گرفتارم و با "قار قار"های بی کلامم دست لطیفت را جستجو می کنم تا موهای پریشانت را از صورت عاشقانه پردازت کنار بزنم و عینک "با کلاسی"های سیاهت را از چشمانت بردارم تا ببینم آنچه را که پنهانش می کردی از دستم! منم! همان کلاغی که عاشقانه به قناری همسایه اش در دورترین جای ممکن این فضا دلبسته است! به شدت قار قار می کنم که طعم بوسه هایت را از یاد بی احساسم نبرم...

تبصره یکم: چه شادمانه بر ریه هایم آتش می کشم / چه شادمانه آتش بر می دارم و می اندازمش به جان عاشقانه هایم / تو هم برو! / آنقدر برو که نه نامی از تو بدانم / و / نه! نشانی از تو! / برو که حتی سایه ات هم سنگین بود این اواخر! / فکرش بکن! / چه ضیافت بی معنایی امشب در توهماتم بر پاست! / فکرش را بکن رفیق جان! / داستان دارد به جاهای خوبی می رسد / مهمانی مردگان بر سفره انعام توهم های انسانی!!! / چه مجلسی دارید امشب / و جای همه ما خالیست که "یحیی و گلابتون" را به "هامون" پیوند بزنیم / و / در سایه لطیف مردگان جامی بنوشیم...

                   "به یاد خسرو شکیبایی و مرد همیشگی دورانم حسین پناهی"

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:8 توسط امیر راعی فرد |